
گاهی درون سینه ی من تیر میکشد دردی که از نگاه تو شمشیر میکشد دردی که نشعه میکندم کور می شوم در انتهای چشم تو منشور میشوم نوری سپید از دل تو پر کشیده است رنگین کمان قلب مرا سر کشیده است مست و سیاه و عربده کش ، مست بی شعور احساس محض میبردم نقطه های کور یک دست جام باده و یک دست زلف تو حسی عمیق و مستمر و عشق بی عبور آنجا که انتهای تو را حدس میزنم آنجا که انقلاب دلم انفجار نور علیرضا رضایی گورادل...
ادامه مطلب