خرید بک لینک
ما را دلی بود که ز دنیای دیگر استماییم جای دیگر و او جای دیگر استچشم جهانیان به تماشای رنگ و بوستجز چشم دل که محو تماشای دیگر استاین نه صدف ز گوهر آزادگی تهی استو آن گوهر یگانه به دریای دیگر استدر ساغر طرب می اندیشه سوز نیستتسکین ما ز جرعه ی مینای دیگر استامروز می خوری غم فردا و همچنانفردا به خاطرت غم فردای دیگر استگر خلق را بود سر سودای مال و جاهآزاده مرد را سر و سودای دیگر استدیشب دلم به جلوه ی مستانه ای ربودامشب پی ربودن دل های دیگر استغمخانه ای است وادی کون و مکان رهیآسودگی اگر طلبی جای دیگر است نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۹ساعت توسط مشتق مجنون . علیرضا رضایی گورادل ع.ر.گ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:36

خواب م ولی تردیدهایم را در پیله های بی شکیبای تو فهمیدم

پروانه بودن با تو بود ومن در ریسه های گریه پوسیدم

فرقی نخواهد کرد پروازم با بالهای تو به فردا رفت

گلهای بویده برای تو من رنج خود را با تو بوییدم

مریم کرمی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم فروردین ۱۴۰۰ساعت توسط مشتق مجنون . علیرضا رضایی گورادل ع.ر.گ

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 15:36

چشمی که نظر نگه نداردبس فتنه که با سر دل آردآهوی کمند زلف خوبانخود را به هلاک میسپاردفریاد ز دست نقش، فریادو آن دست که نقش مینگاردهرجا که مولهی چو فرهادشیرین صفتی برو گماردکس بار مشاهدت نچیندتا تخم مجاهدت نکاردنالیدن عاشقان دلسوزناپخته مجاز میشماردعیبش مکنید هوشمندانگر سوخته خرمنی بزاردخاری چه بود به پای مشتاق؟تیغیش بران که سر نخاردحاجت به در کسیست ما راکاو حاجت کس نمیگزاردگویند برو ز پیش جورشمن میروم او نمیگذاردمن خود نه به اختیار خویشمگر دست ز دامنم بداردبنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ی کار خویش گیرم نوشته شده در جمعه بیست و هشتم آذر ۱۳۹۹ساعت توسط مشتق مجنون . علیرضا رضایی گورادل ع.ر.گ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 16:27

عضی با برج های پدرهاشان
بعضی دیگر با آرزوهاشان
و بعضی با دنیاشان
من و تو اما
با نداری هامان
بزرگ شدیم.

آنقدر بزرگ
که جایی در دنیای کوچکشان
نداشتیم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۹ساعت توسط مشتق مجنون . علیرضا رضایی گورادل ع.ر.گ

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 16:27

خسته ام مثل جوانی که پس از سربازیبشنود یک نفر از نامزدش دل بردهمثل یک افسر تحقیق شرافتمندیکه به پرونده ی جرم دخترش برخوردهخسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ بین دعوای پدر مادر خود گم شده است خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است خسته مثل پدری که پسر معتادش غرق در درد خماری شده فریاد زده مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس پسرش پیش زنش بر سر او داد زده خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند زنش اما به قسم خوردن او مشکوک است خسته مثل پدر گوشه ی آسایشگاه که کسی غیر پرستار سراغش نرود خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید در پی معجزه ای راهی مشهد شده است... نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۹۹ساعت توسط مشتق مجنون . علیرضا رضایی گورادل ع.ر.گ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1400 ساعت: 16:27

آن یک دقیقه از شب یلدا برای منحتی امید دیدن فردا برای مننا گفته های سردِ پُر از درد سینه امآشفتگی موی حُمیرا برای منهابیل و قتل بی هدف و مرگ ثانیهرنگ سیاهِ جامه یِ حوّا برای منزنگار های قفل قدیمی روی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: دوشنبه 23 دی 1398 ساعت: 18:36

آه از نگاه مرده ی مردان نا امید

وقتی که سرو های بلند از غرور و عشق

سر ریز میشوند

مثل درخت بید.

علیرضا رضایی گورادل

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:31

انگار مهر تو

مانند قابله ی سالخورده ای

تیغی به روی بند وجودم کشیده است

صد ها هزار بال سپید از نگاه تو

در صحن بی ریای دلم پر کشیده است.

علیرضا رضایی گورادل

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:31

مثال كر كه صدا را نمي كند باور

وفا نديده وفا را نمي كند باور

كسي كه از در و ديوار پشت پا خورده است

سلام پنجرا ها را نمی كند باور

و چشم سرخ من اين يادگار دلتنگي

نگاه عقده گشا را نمي كند باور

مگو قناري از آزار باد پاييزی

جوانه قصه مارا نمي كند باور

گذشت عمر عزيز و چه دير فهميدم

زمين نخورده عصا را نمي كند باور

علی حیدری

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:31

و ما در این غبار تار

که بیشه حرف از شکار شیر میزند

در انتظار لحظه های ساده تر نشسته ایم

در این فضای ملتهب شکسته ایم

علیرضا رضایی گورادل

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:31

خبر این است که: من نیز کمی بد شده اماعتراف این که: در این شیوه سرآمد شده امپدرم خواست که فرزند مطیعی بشومشعر پیدا شد و من آنچه نباید شده امعشق برخاست که شاعرتر از آنم بکندکه همان لحظه ی دیدار تو شاید ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:31

گرچه مهرم به دلت دست نداد ست هنوز
سایه ات از سرم ای شاه زیاد است هنوز

خواست هم سنگ تو گردد دل ناکام ، ولی
بر تنم پیرهنِ عشق گشاد است هنوز

می کشد هر طرفم ، می بردم شهر به شهر
چون کبوتر که گرفتار به باد است هنوز

میزند سنگ بر این پیر پریشان شده اش
شادم از شادی این طفل که شاد است هنوز

آخر و عاقبت عشق جنون است اگر
تشنه مردن لب این چشمه مراد است هنوز

پژمان صفری- منبع : اینترنت

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:31

چقدر زیاد میشود!! فاصله بین منو تو

تو غرق میشوی و من پر پرنده میشوم

سکوت میکنی و من صدای عمق حنجره

تو شاد جلوه میکنی و من درنده می شوم

شکوه چهره ات شده ، ادای گرم باختن

تو وانمود میکنی و من برنده میشوم

کویر مصر و فهرجی، سراب پر درخت سبز

هوای حشک شوره زار و من دمنده میشوم.

علیرضا رضایی گورادل

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:31

دلم گرفته ازین های و هوی تکراری

زمان به داد من اما، نمیرسد، آری!!!

زمان صدای صبوری، زمان صدای سکوت

و خواب های عجیبم در عمق بیداری

علیرضا رضایی گورادل

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: شنبه 14 ارديبهشت 1398 ساعت: 20:08

یارای گریه نیست، به آهی بسنده کن

آری، به آه گاه به گاهی بسنده کن

درد دل تو را چه کسی گوش میکند ؟

ای در جهان غریب ! به چاهی بسنده کن

دستت به گیسوان رهایش نمیرسد

از دوردستها به نگاهی بسنده کن

سرمستی صواب اگر کارساز نیست

گاهی به آه بعد گناهی بسنده کن

اهل نظر نگاه به دنیا نمیکنند

تنها به یاد چشم سیاهی بسنده کن

سجاد سامانی- وبلاگ غزل معاصر

برچسب: نویسنده: محمد موسوی‌پور تاريخ: پنجشنبه 16 اسفند 1397 ساعت: 11:50

صفحه بندی