فحشی دهی و نفرت خود را عیان کنی
رسم شکار نیست که صید تو نیمه جان
در آرزوی مرگ و تو ترک مکان کنی
تیری درون سینه ی صیدت گذاشتی
بعدا برای شادی روحش فغان کنی
با یک طناب کهنه و احساس قعر چاه
دنبال یوسفی که خود را امان کنی ؟
عمری گذشته است و هنوز ابتدای کار
راهی بیاب حرف دلت را بیان کنی
صد سال درس منطق و فقه و اصول محض
بی فایدست تا که خودت امتحان کنی
این زهر ناب تلخ ، شدیدا کشنده است
چه ؛ در پیاله یا هوس استکان کنی
علیرضا رضایی گورادل
برچسب: رسم الگوی یقه شکاری,رسم یقه شکاری,رسم الگو یقه شکاری,
نویسنده: محمد موسویپور